Home / گزارش همسان گزینی

گزارش همسان گزینی

 

طرح همسان گزینی

(گسترش ازدواجهای آگاهانه)

* مبانی نظری و پژوهشی

* مراحل و نحوه اجرای همسان گزینی

* نمونه ای از اقدامات انجام شده برای معرفی و گسترش همسان گزینی

* نگاهی به ویژگیهای فردی ـ خانوادگی متقاضیان همسان گزینی

تیرماه ۱۳۸۷

موسسه خانه امید جوانان

مجری و بنیانگذار طرح همسان گزینی : سعید یزدانی قپچاق

چکیده:

متوسط سن متقاضیان همسان گزینی ۳۲ سال (آقایان ۳۵ و خانمها ۳۰ سال) می باشد. دامنه سنی آقایان ۲۴ تا ۶۸ سال و خانمها ۱۹ تا ۵۷ سال است. از نظر میزان تحصیلات، بیش از دو سوم متقاضیان همسان گزینی، دارای تحصیلات دانشگاهی می باشند. در گروه آقایان، اغلب متقاضیان دارای مشاغل آزاد و کارمند و در بین خانمهای متقاضی، خانه دار و کارمند بیش از سایر موارد می باشد.

محل زندگی ۷۸.۶۷ درصد متقاضیان همسان گزینی، تهران و حومه آن است.

طبق داده های موجود در جدول شماره ۱۳، پدر ۵۷.۷ درصد مجموع متقاضیان فوت کرده است. از این رو تفاوت معنی داری بین آقایان و خانمها مشاهده می شود. بطوری که در گروه آقایان ۲۴.۰۷ درصد افراد دارای وضعیت فوت پدر می باشند ولی پدر ۷۸.۷۷ درصد خانمهای متقاضی همسان گزینی،
فوت کرده است. از نظر وضعیت حیات مادر ۹۲.۰۷ درصد مجموع متقاضیان دارای وضعیت ـ مادر در حیات است ـ می باشند و از این نظر تفاوت چندانی بین آقایان و خانمها مشاهده نمی شود. در مجموع ۷۷.۲۳ درصد مجموع متقاضیان همسان گزینی هیچگونه سابقه ای از نظر نامزدی، عقد و ازدواج نداشته و برای اولین بار متقاضی ازدواج از طریق همسان گزینی می باشند.

البته از نظر سابقه ازدواج و متارکه، بین گروه آقایان و خانمها تقاوتهایی مشاهده می شود. بنحوی که ۲۹.۴۴ درصد از آقایان متقاضی همسان گزینی، متارکه کرده اند، ولی در گروه خانمها، ۱۴.۰۶ درصد افراد دارای سابقه متارکه می باشند. ضمناً در هر دو گروه کمترین فراوانی در مورد فوت همسر
(۰.۱۸ درصد) مشاهده شده است.

مقدمه:

ازدواج یکی از مهمترین رویدادهایی است که در زندگی انسانها رخ می دهد. تولد، ازدواج و مرگ سه حادثه مهم زندگی است که در میان این سه، تنها ازدواج است که امکان انتخاب در آن وجود دارد. انسانها می توانند تصمیم بگیرند با چه کسی و چه موقع ازدواج کنند. بنابراین پدیده ازدواج در زندگی اغلب انسانها نقش بسیار مهم و محوری دارد.

این رویداد معمولاٌ در زمانها و مکانهای مختلف با دوران جوانی مصادف بوده است و عنصر اساسی آن احساس صمیمیت و نیاز به ایجاد یک رابطه صمیمی با جنس مخالف است که اگر شخصی به دلایلی چنین نیازی را احساس نکند و یا در ایجاد رابطه صمیمانه توانایی لازم را نداشته باشند به سختی
می تواند سازگاری زناشویی و در نهایت سلامت خانواده را  بدست آورد.

همچنان که اشاره شد خانواده با ازدواج دو نفر شروع می شود و به تدریج می تواند با تولد فرزندش گسترش یابد. بنابراین اساس کارکردهای خانواده با نحوه سازگاری زوجها ایجاد می گردد.
اهمیت موضوع و سازگاری زوجها نه تنها بر میزان رضایمندی و احساس خوشبختی آنها اثر گذاشته و پریشانی های زناشویی را کاهش می دهد بلکه جو مناسبی برای رشد فرزندان به وجود می آورد.
توجه به کانون خانواده، محیط سالم و سازنده روابط گرم و تعاملات میان فردی صمیمی که می تواند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند از جمله نیازهای ازدواج محسوب می شوند.

قابل ذکر است ایران در دهه های اخیر فرآیندگذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن را تجربه  می کند.
جامعه مدرن ایفای نقش هایی متفاوت از نقش های افراد درجامعه سنتی را می طلبد در این روند زوجین بایستی خود را با نقش های جدید سازگار سازند و در عین حال به عنوان زوج با شبکه اجتماعی خود ارتباط برقرار کنند. در این راستا در کنار تغییر نقش ها، اهداف و انتظارات زن و مرد از ازدواج تغییر یافته و همچنین نقش زن و مرد در خانواده دستخوش تغییرات سریعی گردیده است.

بی شک ازدواج زنان تحصیلکرده و شاغل برالگوی ارتباطی زن و مرد در محیط خانه موثر خواهد افتاد. خانواده ها از خانواده های سنتی که مرد نان آور و مسئول رتق و فتق امور خارج از خانه و زن
خانه دار و مسئول وظایف داخل خانه است فاصله خواهند گرفت در خانواده هایی که زن و مرد هر دو شاغل هستند در نقش ها تغییراتی رخ خواهد داد و وظایف مورد بازنگری قرار خواهندگرفت.

در طول زندگی مشترک، متغیرهای گوناگونی بر نحوه ارتباط زوجین با یکدیگر تاثیر می گذارد که به نوبه خود زمینه رضایت یا عدم رضایت زناشوئی را در پی دارد. چنانچه این گونه تغییرات متناسب با نیاز زوجین صورت نپذیرد، به عدم رضایت زناشوئی می انجامد که تاثیرات منفی آن می تواند روی کودکان اثرات مخربی داشته باشد، خانواده را متلاشی کرده و به سوی طلاق سوق می دهد. طلاق نیز به عنوان یکی از عوامل موثر بر آسیبهای اجتماعی مطرح است و می تواند صدمات و آسیب های جبران ناپذیری را به جامعه تحمیل نماید.

به این ترتیب، کمک های حرفه ای (مانند کمک مشاوران، روان پزشکان، روانشناسان) برای هدایت خانواده ها به سوی وضعیت بهینه و سالم و پیشگیری از معضلات خانوادگی در سطح جامعه، بایستی مبتنی بر تصویر واقعی از وضعیت کنونی نظام و کنش خانواده ها صورت گیرد. تنها در این صورت است که می توان بر اثر بخش بودن این اقدامات امیدوار بود.

 

 ضرورت ازدواج و تشکیل خانواده:

خانواده سیستم اجتماعی منحصر به فردی است که عضویت در آنها مبتنی بر پیوندهای روانی، زیستی، قانونی، عاطفی، تاریخی، جغرافیایی است. علی رغم سایر سیستم های اجتماعی ورود به سیستم خانواده با تولد و ازدواج میسر و خروج از آن با طلاق و مرگ امکان پذیر است.

متخصصین و صاحبنظران به شکلهای مختلفی خانواده را تعریف کرده اند به نحوی که ارائه یک تعریف جامع از خانواده شاید دشوار به نظر آید. از جمله تعاریف گوناگونی که از خانواده  ارائه شده می توان به تعریفی که خانواده را یک واحد اجتماعی که از ازدواج یک زن و مرد به وجود می آید و فرزندان حاصل از این پیوند آنرا تکمیل می کنند اشاره کرد. خصوصیات خانواده سالم را می توان
چنین توصیف کرد: اعضای خانواده محبت خود را به یکدیگر نشان می دهند،  نیاز یکدیگر را برآورده می کند و برای حقوق یکدیگر احترام قائلند. زن و شوهر از هماهنگی در نقش ها و نیز فرزند پروری برخوردار هستند، افراد خانواده دارای روابط صمیمانه با یکدیگر بوده و می توانند در مورد مسائل خود با یکدیگر گفتگو کنند.

به طور کلی ازدواج تنها پاسخ به غریزه طبیعی انسان نیست بلکه پدیده ای به معنی واقعی کلمه اجتماعی و جهانی است. از جمله فاکتورهایی که می توان برای اجتماعی بودن ازدواج مطرح کرد قواعدی است که جامعه در راستای تنظیم همسرگزینی فراهم می سازد و سرپیچی از آنها را با عواقبی همراه کرده است.

جامعه در راه رعایت برخی موازین مرتبط با ازدواج قوانینی وضع می کند و می کوشد تا کار گزینش همسر را سازمانی مدون و قانونی بدهد. اهداف زناشویی بسیارند و در زمره این اهداف می توان از بقای نسل، ارضای خواسته های طبیعی، ایجاد آرامش و … نام برد.

فرد از گروه خود تاثیری می گیرد و اگر بخواهد خود را از این تاثیر خلاصی بخشد با موانع و دشواریهایی روبروست. انسان دانسته یا ندانسته در پی گزینش همسری است که صفاتی چون او داشته باشد. همسانی میان دو فرد نه تنها آنها را به سوی یکدیگر می کشاند بلکه پیوند و حاجت آنها را ایجاب می کند هرچه همسانی بین زوجین از نظر مذهبی، اقتصادی، نژادی، اجتماعی و … بیشتر باشد به همان اندازه نیز اختلافها و کشمکشهای آنها کمتر می باشد. این منطقی است که هر کس خواهان انتخاب کسی می باشد که همانند خودش باشد چونکه این امر بر استواری و پایداری ازدواج آنها می افزاید.

تا قبل از ظهور اسلام نگرش به زن منفی بود و او اعتبار و منزلتی در نظام هستی نداشت. برای
روشن تر شدن مطلب به چند دیدگاه در مورد زن اشاره می شود. کنفوسیوس مرد را حاکم و زن را محکوم می دانست و معتقد بود اگر بجز این باشد شر و فساد در زمین خواهد شد و نظم و هماهنگی آسمانها برهم خواهد خورد. در روم قدیم زن بسیار حقیر شمرده می شد و ارسطو برتری مرد را نسبت به زن انکار ناپذیر می دانست. در یونان باستان زن شخصیت حقوقی و اجتماعی نداشت و با او به عنوان یک شئی قابل تملک و وسیله ای برای ارضای شهوت برخورد می شد. در بین سومری ها و
بابلی ها و آشوری ها زن موقعیت اسفناکی داشت و به بهای ناچیزی خرید و فروش می شد و کمترین حق و اختیاری نسبت به سرنوشت خود نداشت. با طلوع آفتاب درخشان اسلام زن حقوق فردی و اجتماعی خود را بازیافت و منزلت و جایگاه ارزشمندی برای خود بدست آورد. خانواده که ساده ترین و قدیمی ترین شکل جامعه انسانی می باشد یک واحد اجتماعی است که از تجمع هدفدار زن و مرد و فرزندان تشکیل می شود و به گفته ویل دورانت جایگاه اصلی برای حفظ و تداوم و انتقال آداب و رسوم و میراث فرهنگی و ارزشهای فردی و اجتماعی محسوب می گردد. شرط لازم برای ایجاد یک جامعه سالم، وجود خانواده های سالم و در نهایت ازدواج های مناسب و درست است. از این رو، ریشه بسیاری از نابسامانی های اجتماعی را می توان در ازدواج های نادرست و نامناسب جستجو کرد. ازدواج تاریخچه ای طولانی دارد و باتوجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و جغرافیایی مفهوم و روش های آن همواره در حال تغییر و دگرگونی بوده است.

ازدواج که برآورنده نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی فرد است با فطرت و ذات انسان انطباق و هماهنگی دارد.غریزه جنسی به طور مقبول و مناسب از طریق ازدواج ارضاء می شود و بقای نسل تضمین می گردد. زن و مرد در شادی ها و غم های یکدیگر سهیم می شوند و در کنار هم احساس امنیت می کنند و به گفته اریک فرام  آرامش از دست رفته بر اثر «تقسیم و دو قطبی شدن» خود را باز می یابند و با ابراز محبت و ایجاد تفاهم تلخ و شیرین زندگی را به اتفاق هم تجربه می کنند. ازدواج همچنین خصیصه «اجتماعی بودن» انسان را متحقق بسازد و به مرحله ظهور می رساند. هیچ زن و مردی قادر نیست زندگی خود را به تنهائی با شادی و لذت بگذراند بلکه در کنار همسر و فرزندان به جامعه احساس تعلق می کند و در سازندگی و اداره آن خود را موثر و سهیم می داند.از این رو، ازدواج موهبتی الهی است که برای ارضای نیازهای فطری و حیاتی انسان ضرورت دارد و در دین مقدس اسلام محبوب ترین عمل نزد خداوند و رشد دهنده انسان محسوب می شود.

تعریف ازدواج:

از نظر لغوی ازدواج از ریشه «زوج» بر وزن افتعال است و به معنی زن گرفتن و شوهر کردن و با یکدیگر جفت شدن است. ازدواج رابطه ای حقوقی ـ عاطفی بین زن و مرد است که براساس شرایط و قوانین مشخص بوسیله عقد حاصل می شود و بدین وسیله حق تمتع جنسی و آغاز زندگی مشترک به زوجین اعطاء می گردد.

بر اساس تعریف، ازدواج عملی است که پیوند دو جنس مخالف را بر پایه روابط پایای جنسی موجب
می شود. ازدواج مستلزم انعقاد قراردادی است که مشروعیت روابط جنسی را سبب می گردد. ازدواج فرآیندی است که کنش متقابل بین دو فرد که شرایط قانونی را تحقق بخشیده و مراسمی را برای برگزاری زناشویی خود بر پا می دارند سبب می گردد و عمل آنها مورد پذیرش قانون قرار گرفته و به آن عنوان ازدواج اطلاق می گردد پس ارتباطی است که دارای ابعاد زیستی، عاطفی، روانی، اقتصادی و اجتماعی است و به عبارتی دیگر همزیستی زوجین در درون خانواده،  موجب چنان ارتباط عمیق و همه جانبه ای می شود که بی هیچ شک و شهبه ای قابل مقایسه با هیچیک از دیگر ارتباطات انسانی
نمی باشد به نحوی که قرارداد ناشی از آن دارای نوعی تقدس شده است.

در حقیقت ازدواج یک واقعه اجتماعی بسیار مهم است که پاکیزگی گروه و زندگانی نسلها از نظر کمی و کیفی به آن بستگی دارد. زناشویی رویدادی است پایدار که با جابجایی نسلها پابرجا باقی می ماند از نظر (هنری ماندوراس) کاراساسی ازدواج آن است که دو طایفه یا دو خانواده را که هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر ندارند به یکدیگر مربوط سازند.

ازدواج پیمان مقدسی است که در تمامی اقوام در همه زمانها و مکانها وجود داشته است. سنت
دیرینه ای است که در آن زن و مرد براساس یک تعهد قانونی، شرعی و عاطفی پیمان می بندند تا در یک زندگی مشترک نیازهای یکدیگر را تامین کنند، یار و غمخوار هم باشند، به یکدیگر عشق بورزند، با هم رشد کنند و از مزایای آن که آرامش و بقای نسل و سلامت و امنیت و چالشهای فردی و اجتماعی است برخوردار گردند. بدون تردید انتخاب همسر و متعهد شدن برای ازدواج نشانگر رسش و پختگی و نیز رشد و پیشرفت شخصی فرد است، ضمن آن که مهمترین تصمیم ما در طول زندگی بشمار می آید .

«ازدواج عملی است که پیوند بین دو جنس مخالف را به پایه روابط دائم ازدواج تبدیل می کند. از سوی دیگر و در تعریف ازدواج، روابط جسمانی بین جوانان از دو جنس مخالف به خودی خود کافی به نظر نمی رسد چه، ازدواج مستلزم انعقاد قراردادی اجتماعی است که مشروعیت روابط جسمانی را موجب گردد. به بیان دیگر، در راه تحقق ازدواج باید شاهد تصویب جامعه نیز باشیم.

کارلسون در اثرش «انطباق پذیری و ارتباط در ازدواج» این تعریف را برای ازدواج بیان می کند که ازدواج فرآیندی است از کنش متقابل بین دو فرد یک مرد و یک زن که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند و مراسمی برای برگزاری زناشویی خود برپا داشته ا ند و عمل آنان مورد پذیرش قانون قرار گرفته و بدان ازدواج اطلاق شده است.

هدفهای ازدواج از دیدگاههای مختلف

  • طرفداران نظریه میل جنسی هدف از ازدواج را شکل حقوقی و رسمی دادن به محرکات غریزی دختر و پسر می دانند.
  • اندیشمندان جامعه، هدف از ازدواج را تولید مثل و پرورش فرزندان و تربیت نسل برای جامعه بهتر می دانند.
  • گروهی از صاحبنظران گرایشهای دو سویه موجودات بشری به جنس مخالف و تامین نیازهای یکدیگر و همکاری دو جانبه در پیکار زندگی و تمایل به داشتن فرزند را هدف اصلی ازدواج
    می پندارند.

بنابراین اگر ازدواج را به عنوان نخستین تعهد قانونی و عاطفی در زندگی بزرگسالی بدانیم، انتخاب همسر خود یک معیار رشد و پختگی فرد در زندگی به حساب می آید و از مهمترین گرایشها و تصمیمات ما در زندگی است زیرا آینده زندگی در ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی، روانی و عاطفی به آن بستگی دارد.

کارکردهای ازدواج:

۱ـ کارکرد زیستی (جنسی)

انگیزه اولیه در ازدواج ارضاء و اشباع غریزه جنسی است، که از سائقهای قوی آدمی بخصوص در دوران جوانی محسوب می شود.

لذا هدف ازدواج، در ابتدا برآوردن نیاز لذت جویی و ارضاء حس تمتع است و بنابراین کارکرد اولیه «کارکرد زیستی (جنسی) » است.

 

۲ـ کارکرد طهارت نسل

برخی از متفکرین کارکرد دیگری برای ازدواج بیان نموده و استدلال می کنند اگر چه امکان ارتباط بیرون از حریم ازدواج امکان پذیر است اما هدف اصلی ازدواج، بقاء نسل بشری به گونه ای که اطمینان فرزندی نیز در آن فراهم شده باشد.

این دانشمندان  مقصد ازدواج را تولید نسل می دانند و برآنند که صرف ایجاد رابطه جسمانی، حتی اگر غرض آوردن و پرورش فرزندان نباشد ازدواج حقیقی بوجود نمی آورد.  در این دیدگاه «کارکرد بقاء نسل» نیز از کارکردهای مهمی است که در نهاد خانواده به بهترین شکلی انجام
می شود.

چرا که بقاء نسل در خانواده همراه با«طهارت نسل» و اطمینان فرزندی و پدری می باشد و این موضوع برای انسان اساسی است. برای فرزند اطلاع از ریشه و اصل خود و برای پدر اطمینان نسبت به فرزندش بسیار مهم است. بطوریکه فقدان این اطلاع و اطمینان، منشاء دغدغه یا نگرانی پدر و همچنین عقده های روانی یا انحرافات اخلاقی فرزند می شود.

بنابراین « کارکرد بقاء نسل» و بعبارت کاملتر «طهارت نسل» نیز در ازدواج مهم است.

 

۳ـ کارکرد عاطفی

بسیاری دیگر از صاحبنظران بر آمیزش روانی ناشی از ازدواج تکیه دارند و تاکید دارند هرچند همسران تمایل دارند همسنگ یکدیگر باشند و گو اینکه انتخاب خود را با دقت در ویژگیهای جسمانی طرف متقابل، سن، محیط اجتماعی و حتی مذهب او ، با معرفتی کامل انجام می دهند، لیک مواردی وجود دارد که مهر و به ویژه عشق رویایی برهمه اینها چیره می شود. تا وقتی که رابطه زوجین با یکدیگر رابطه شهوانی یعنی رابطه جنسی است؛ قهراً اینها بهم به چشم یک ابزار نگاه می کنند. رابطه جنسی یک امر حیوانی و طبیعی است. برای اطفای غریزه جنسی، زن برای مرد یک ابزار بیشتر نیست و مرد هم برای زن یک ابزار است.

ولی مسئله زوجین و کانون خانوادگی عبارتست از روح مافوق غریزه جنسی که میان دو نفر پیدا
می شود، بطوریکه شخصیت یکدیگر را آنچنان دوست داشته باشند که تا سنین پیری؛ که دیگر مسئله غریزه جنسی به کلی ضعیف یا نابود می شود؛ علقه خانوادگی محبت میانشان باقی بماند و روز به روز شدیدتر شود.

به گفته علمای جدید مثل ویل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» علقه زوجین به یکدیگر در اثر معاشرت و تماس زیاد شدت پیدا می کند و آنقدر اثر می گذارد که کم کم قیافه های آنها شبیه هم می شود، یعنی تدریجاً روحهای آنها آنقدر با هم انطباق پیدا می کند که کم کم اجسام آنها نیز با هم انطباق پیدا می کند و قیافه ها به یکدیگر شبیه می شود. در این دیدگاه «کارکرد اصلی ازدواج» ایجاد عشق و محبت و عاطفه بی شائبه بین زوجین دانسته شده و «کارکرد عاطفی» را مهمترین کارکرد و اصلی ترین هدف در مورد ازدواج می داند.

مطالعات و پژوهشهای مختلف و نیز تجارت حاصل از سالهای متمادی مشاوره های خانوادگی و زناشویی نشان می دهد بسیاری از مشکلات زن و شوهرها قابل پیش بینی و در نتیجه قابل پیشگیری است البته اگر دختر و پسر قبل از ازدواج آگاهیهای لازم را درباره خود و همسری که بر
می گزینند داشته باشند. دختر و پسری که می خواهند ازدواج کنند در درجه اول باید دارای شرایط لازم جسمانی، روانی، عقلی، اجتماعی و اخلاقی باشند امکانات و شرایط اقتصادی نیز در جای خود حائز اهمیت بسیار است.

تحقیقات نشان می دهد دلایل بنیادی افراد برای ازدواج در جوامع امروز را می توان به سه دسته تقسیم کرد: الف) عشق ب) مصاحبت و همدمی ج) نیل به اهداف و انتظارات حاصل از ازدواج. عشق یکی از فراوانترین توجیهات جوانان برای ازدواج است. دلیل عمده دیگر همدلی و همدمی است که عبارتست از محبت عمیقی که ما نسبت به همسر آینده خود احساس می کنیم. عشقی است که براساس تجارت مشترک، پذیرش متقابل و شناخت یکدیگر است. و بالاخره انتظارات و توقعات افراد از ازدواج برای نیل به احساس خوشبختی، تامین همه نیازهای روانی ـ اجتماعی، تکامل و غلبه بر همه مشکلات در سایه ازدواج است و همین انتظارات آرمانخواهانه و غیر واقع بینانه از ازدواج است که با ناسازگاریهای بسیار و بعضاً به طلاق منجر می گردد.

به بیان دیگر ویژگیهایی چون تعهد، درستی و صداقت، مسئولیت پذیری، انعطاف پذیری و شکیبایی احترام و ستایش متقابل بین زن و مرد، محبت و همدلی و برخورداری از مهارتهای ارتباطی و مصاحبت و همدمی و بالاخره مهمتر از همه برخورداری زن و مرد از ارزشهای معنوی، اخلاقی و مذهبی را از عوامل موثر و تضمین کننده ازدواج موفق می دانند.

شرایط لازم برای ازدواج:

۱ـ رشد جسمانی: در شناخت میزان رشد جسمانی دختر و پسر، نه فقط باید ارتباط و همبستگی ابعاد گوناگون رشد را در نظر گرفت، بلکه رابطه رشد جسمانی با عوامل روان شناختی و سازگاریهای روانی ـ اجتماعی حائز اهمیت بسیار است.

۲ـ رشد عقلی: اندیشه، نگرش و دیدگاه فرد نسبت به زندگی زناشویی، پیش بینی و استنتاج، تعیین و تبین هدف و انتخاب راهبردهایی برای نیل به آن، جنبه عقلانی شخصیت فرد را تشکیل می دهد. کسی که از رشد عقلی برخوردار است از مسایل درک و فهم بهتری دارد. برای مثال می داند چرا ازدواج می کند، هدفمند است و برای اهداف خود برنامه ریزی می کند و در تصمیم گیری و انتخاب همسر بیشتر از عقل تبعیت می کند تا احساس. از خود و محیط شناخت دارد، مسئولیت پذیر است و توانایی حل مساله را دارد.

۳ـ رشد عاطفی: با همه ارزشهایی که برای عقل متصور است لکن تمامی سعادت بشر در گرو تکامل صرف عقل نیست بلکه انسان موجودی چند بعدی است و سرمایه مهم دیگر او در زندگی عواطف و احساسات است و انسان به کمک عقل و عاطفه هر دو راه تعالی و تکامل را می پیماید. مهر و محبت و عواطف از مهمترین عوامل موفقیت در زندگی زناشویی است. فرد برخوردار از رشد عاطفی،
مهار احساسات منفی و مثبت خود را در دست دارد و در محدوده پذیرش جامعه از خود واکنشی نشان
می دهند

۴ـ رشد اجتماعی: رشد اجتماعی ارتباط تنگاتنگی با رشد عقلی و عاطفی دارد. فرد برخوردار از رشد اجتماعی توانایی ایجاد ارتباط با دیگران را داراست، مسئولیت پذیر است، به دیگران احترام می گذارد و رفتار خویش را با شناخت کافی از ارزشها و فرهنگ جامعه ابراز می دارد.

۵ـ رشد اخلاقی: اخلاق مجموعه ای از آداب و رسوم و ارزشها و الگوهای رفتاری است که به معیارهای مطلوب افراد و گروهی که انسان با آن زندگی می کند، تطابق دارد. در زندگی زناشویی، ارزشهای اخلاقی و معنوی زن و مرد است که به سعادت و معنویت زندگی می انجامد. هر اندازه دختر و پسر تخلق به اخلاق و رفتار پسندیده مانند گذشت، صداقت، درستی و فدارکاری و … باشند زندگی مشترکشان از سلامت و آرامش بیشتری برخوردار است.

مجموعه ای از عوامل مشخصی در ایجاد رضایت یا نارضایتی از زندگی زناشویی نقش دارد که مهمترین آن، ادراک نادرست و انتظارات غیر واقع بینانه نسبت به ازدواج است. باورهای درست و توقعات واقع بینانه از ازدواج و از همسر از دلایل توفیق در ازدواج مطلوب است. زن و مرد با نیازهای متفاوت و تاریخچه ناهمانندی از زندگی شخصی، روانی، خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی دوران تجرد خود پا به عرصه ازدواج می گذارند و به تبع آن نقشها و الگوهایی در زندگی مشترکشان ارائه می دهند.

امروزه بسیاری از زنان و مردان هر دو شاغلند و در خارج از خانه کار می کنند و زمانی که با یکدیگر صرف می کنند بسیار محدود است و این دوری در افزایش فاصله عاطفی و فیزیکی بین آن دو تاثیر
می گذارد. بنابراین باید مسئولیتهای خویش را در زندگی بشناسند و تقسیم کار کنند.

از نظر ارتباطی بی شک ارتباط صحیح کلامی و غیرکلامی بین زن و مرد اساس یک زندگی زناشویی خوشبخت و موفق است ضمن آن که از مهترین عواملی که به طلاق می انجامد ناسازگاری و نداشتن ارتباط سالم و مطلوب بین زن و مرد است.

 

مشکلات و موانع ازدواج (در شرایط فعلی):

مشکل زمانی بوجود می آید که پدیده ای پیوند و ارتباط فرد را با خود و دنیای پیرامون بر هم می زند، ارضای نیازهای اساسی و عملکرد زیستی ـ روانی ـ اجتماعی فرد را به مخاطره می افکند، کارآمدی او را کاهش می دهد و حالت تعادل روانی و رفتاری فرد را مختل می سازد.

در ازدواج جوانان همواره مشکلاتی وجود دارد که با همکاری مسئولان جامعه و خانواده ها به مقدار زیاد قابل حل هستند. مشکلات دسته اول شرایط سختی هستند که بعضی از والدین برای همسر آینده دخترشان ایجاد می کنند. این گروه از والدین چون ازدواج را نوعی داد و ستد تجاری می انگارند سعی دارند مهریه و شرایط سنگینی تعیین کنند و در نتیجه در موارد بسیار ازدواج را غیر ممکن می سازند. مشکلات دسته دوم مواردی نظیر خرید جواهرات و لباس های گران قیمت و برگزاری جشن های
پر هزینه را شامل می گردد که سد راه ازدواج بموقع جوانان می باشد. ازدواج تحمیلی مشکل دیگری است که در رابطه با ازدواج جوانان وجود دارد که در آن پدران و مادران برخلاف خواست و رضایت فرزندشان ـ چه دختر و چه پسر ـ به میل و دلخواه خود برای او همسر انتخاب می کنند. مشکلات اقتصادی و مالی و نداشتن محل سکونت مانع دیگری در راه ازدواج جوانان است. نتایج تحقیقات انجام گرفته این موارد را تایید می کنند.

در پژوهشی که توسط شفیع آبادی (۱۳۷۴) تحت عنوان «مشکلات دانشجویان و ضرورت تاسیس مرکز مشاوره در دانشگاه ها» انجام گرفت مشخص گردید که اولاً ۴۹.۴۵% دختران و ۵۰.۴% پسران در زمینه ازدواج شک دارند، ثانیاً همه دانشجویان لزوم تاسیس مرکز مشاوره رادر دانشگاه ها به شدت ضروری می دانند و بر این باورند که مرکز مشاوره می تواند در کاهش مشکلات و الام آنان بسیار موثر باشد.

در تحقیق دیگری توسط شفیع آبادی (۱۳۷۵) با دانشجویان و اعضای هیات علمی دانشگاه ها
انجام گرفت، ۲۴% مردان و ۲۵.۷% زنان دانشجو مشکل ازدواج را به عنوان یکی از مشکلات مهم خود مطرح ساخته اند، همچنین ۶۶.۴% مردان و ۷۳.۱% زنان دانشجو خواستار کمک استاد راهنما در زمینه ازدواج شده اند.

در تحقیقی که توسط مژگان اسدی امیرآبادی (۱۳۷۲) تحت عنوان «نگرش خانواده ها نسبت به ازدواج جوانان» در تهران انجام گرفت، نتایج حاصله موید آن است که عواملی نظیر بیکاری، مهریه سنگین، تورم و گرانی، تحصیلات، درآمد پائین، گرانی اجاره منزل، نداشتن مسکن و ناآشنایی قبل از ازدواج در زمره مشکلات ازدواج جوانان از دیدگاه والدین بحساب می آیند.

نتایج تحقیقی که توسط جمیله اصلان زاده (۱۳۷۲) با عنوان «بررسی مشکلات ازدواج دختران جوان»
در تهران انجام شد، نشان می دهد: اولاً عدم استطاعت مالی یکی از مشکلات مهم ازدواج است. ثانیاً به نظر پاسخگویان برگزاری جشن های عروسی مفصل و پرهزینه خوشبختی زوجین را تامین نمی کند. ثالثاً شیربها و مهریه سنگین مانع بزرگی در راه ازدواج خواهند بود. رابعاً جهیزیه اعتبار عروس را نزد خانواده داماد آنچنان بالا نمی برد و اگر دختر نتواند جهیزیه تهیه کند به زندگی زناشویی او لطمه ای نخواهد خورد. خامساً نداشتن مسکن خصوصاً در آغاز زندگی یکی از مشکلات مهم ازدواج جوانان است و باید در تهیه آن به جوانان کمک شود.

در تحقیق دیگری که توسط سوسن علیمردانی (۱۳۷۳) تحت عنوان «بررسی مشکلات ازدواج از دیدگاه دانشجویان دختر و پسر مجرد» در گروه سنی ۲۰ـ۳۰ ساله انجام گرفته است، براساس یافته های تحقیق اولاً مشکلات اقتصادی از جمله تهیه جهیزیه از دیدگاه دختران و برپائی مراسم سنگین عروسی و تهیه مسکن و بیکاری از دیدگاه پسران از موانع مهم ازدواج است. ثانیاً دختران بیشتر از پسران به افزایش میانگین سن ازدواج و مشکل آفرین بودن آن توجه دارند. ثالثاً پسران به ترس از دخالت والدین دختر و سخت گیری های خانواده او در مورد ازدواج اشاره کرده اند و متقابلاً دختران نیز دخالت والدین پسر را در امر ازدواج سد راه بزرگی می دانند. رابعاً اکثر پسران می خواهند دختران با پائین آوردن سطح توقعات خود با خانواده شوهر در یک مسکن زندگی کنند و به علت شرایط اقتصادی نامناسب با خانواده همسر کنار بیایند.

در مجموع نتایج بیشتر تحقیقات نشان می دهد که مشکلات اقتصادی و ارتباطی، عدم شناخت جوانان نسبت به یکدیگر و عدم دسترسی به همسر مطلوب از موانع اصلی ازدواج آنها محسوب می شود. پسران عمدتاً مشکلات اقتصادی را مانع اصلی ازدواج می دانند، در حالی که دختران
عدم شناخت نسبت به فرد موردنظر، عدم آگاهی نسبت به خصوصیات جنس مخالف و بطورکلی مسائل ارتباطی را از موانع اصلی ازدواج می دانند.

 

دیدگاه اسلام: نگرش قداست ازدواج

با نقد و بررسی نگرشهای قبلی که به جنبه های معنوی ازدواج بی توجهی زیادی نشان داده اند نتیجه می گیریم، اولاً: سرکوبی غریزه جنسی به صلاح رشد و تعالی بشریت نیست و باعث ایجاد نابسامانیهای اجتماعی و روانی می گردد.

ثانیاً ارضاء غریزه جنسی  در خارج از چارچوب ازدواج، بدلیل از بین رفتن احساسات واقعی زوجین و از بین بردن عواطف خانوادگی، خلاف مصالح بشریت است.

در واقع در امر زوجیت و تشکیل خانواده دستیابی به عشق و محبت را بایستی بعنوان کارکرد اصلی قلمداد کرد. کارکرد عاطفی نهاد ازدواج، یک امر مهم برای حیات فردی و اجتماعی است که به هیچ وسیله و از هیچ مسیر دیگری بدست نمی آید؛ و جامعه ای که در آن ازدواج اهمیت شایسته را نداشته باشد خالی از عواطف و احساسات عالی انسانی می شود.

این امر در جوامع غربی که بنیاد زوجیت سست شده است بخوبی و بوفور مشهود است. اینست که برخی دانشمندان از مهمترین ویژگیهای ازدواج «تقدس داشتن» آن را می دانند. اینان را عقید بر اینست که پیوند زوجیت از این جهت با دیگر پیوندها تمایز می یابد که دارای تقدس خاص است.

این تقدس بخاطر اینست که ازدواج همراه با عفت؛ امکان جوانه زدن عالیترین میوه جهان هستی یعنی عشق و محبت را فراهم می کند؛ و جالب اینکه بر این اساس ازدواج در این حالت دارای نوعی ارزش و اهمیت اخلاقی می گردد و بعبارت دیگر «کارکرد اخلاقی» پیدا می کند.

حال در اینجا این سوال مطرح است که «راز» تقدس و اخلاقی بودن ازدواج در چه امری نهفته است؟

مگر نه اینست که انسان برای ارضاء یک نیاز جسمانی و برای فرونشاندن یک غریزه حیوانی همسر اختیار می کند؟ پس چرا این امر مقدس شمرده می شود؟

شهید مطهری که خود این نوع نگرش به ازدواج را براساس دیدگاه اسلام تایید و ترویج
نموده اند، به نکته ارزشمندی اشاره می کنند که کلید این معما را به دست می دهد.

به اعتقاد ایشان یکی از علل اینکه ازدواج امر مقدس و یک عبادت تلقی شده، با اینکه از مقوله لذات و شهوات است، اینست که:

«ازدواج اولین قدمی است که انسان از خود پرستی و خود دوستی به سوی غیردوستی بر می دارد. تا قبل از ازدواج فقط یک «من» وجود داشت و همه چیز برای من بود.

اولین مرحله ای که این حصار شکسته می شود، یعنی یک موجود دیگری هم در کنار این «من» قرار
می گیرد و برای او معنی پیدا می کند، کار می کند، زحمت می کشد، خدمت می کند نه برای «من» بلکه برای او؛ در ازدواج است.

بعد که فرد دارای فرزندان می شود، دیگر «او» تبدیل به «اوها» می شود؛ اینها قدمهای اولی است که انسان از حالت من خودخواهی خارج می شود و به سوی غیردوستی می رود.

در واقع مثل اینست که به تعبیر راسل در کتاب «امیدهای نو» و بعضی دیگر، «من» انسان توسعه
می یابد. یک کودک فقط در همان من خودی خودش است و فقط خودش را می بیند و همه چیز را برای خود فردی می خواهد، حتی پدر و مادر هم به چشم وسیله و ابزار برای خودش نگاه می کند.

در دوران جوانی که عشقی پیدا می کند و همسر انتخاب می کند، برای اولین بار این احساس در او پیدا می شود که به یک شخص دیگر مانند خود علاقه دارد یعنی از خود به در می آید، و خودش و او یکی می شوند و همه چیز را برای این خود بزرگتر می خواهد.

لهذا ازدواج از نظر اسلام به سنت و مستحب تعبیرشده ، علت اساسی اینست که هر مقدار که الفت زوجین به یکدیگر بیشتر باشد، یک قدم از خود فردی خارج شده اند. «خود» کمی که بزرگتر شد، رقیق تر می شود، مثل مایع غلیظ که وقتی آب داخلش کنند رقیق می شود و توسعه می یابد.

تجربه نشان داده است افرادی که در تمام عمر به خاطر هدفهای معنوی مجرد زندگی کرده اند و نخواسته اند ازن و بچه داشته باشند که مانع رسیدن آنها به معنویات شود، در همه آنها یک نوع نقص و لو به صورت یک خامی وجود داشته است. گویی انسان یک نوع کمال روحی دارد که آن کمال روحی جز در مدرسه خانواده در هیچ مدرسه ای کسب نمی شود.

یک پختگی هست که این پختگی جز در پرتوی ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمیشود، در جهاد نفس پیدا نمیشود، با ارادت به نیکان پیدا نمیشود، این را فقط باید از همین جا بدست آورد.

و لهذا هیچوقت نمیشود که یک کشیش، یک کاردینال به صورت یک انسان کامل در بیاید، حتی اگر واقعا در کار دنیایی خودش صادق باشد. بنابراین راز ضرورت تشکیل خانواده، یک عامل اخلاقی است وا ین یکی از علل تقدس ازدواج در اسلام است وعاملی است که جانشین نمی پذیرد.

یعنی نمی توان این کارکرد تربیتی و عاطفی و اخلاقی خانواده و آن کمال روحی و پختگی فردی ناشی از ازدواج را به واسطه یک کانون و مرکز دیگری در جامعه فراهم کرد.

در اینجا بایستی اذعان کرد که ازدواج هرچند در ابتدا به انگیزه برآوردن یک نیاز زیستی انسان شکل می گیرد؛ اما به شرط دارا بودن مودت و محبت بین زوجین، یک دستاورد عظیم اخلاقی بدنبال خواهد داشت که همان «غیر طلبی و نوع دوستی» در حد خانواده است و به همین اساس می توان پذیرفت که کارکرد نهایی یعنی کارکرد «اخلاقی» منحصر به فرد و غیر قابل جایگزین است.

اگر در مطالب مربوط به تقدس ازدواج دقت شود، می توان به یک نکته لازم در باب حصول به ازدواج موفق و به یک شرط مهم در تقدس ازدواج پی برد.

ازدواج تحت شرایطی امکان خروج انسان از خودخواهی و خودپرستی را فراهم می کند.

یکی از مهمترین شروط در اینجا «اختصاص احساسات جنسی» به محیط خانواده و عفت و پاکدامنی در زن وغیرت و خویشتن داری مرد قبل و بعد از ازدواج است.

مگر نه اینست که کارکرد اخلاقی خانواده، در سایه عشق و محبت و دلدادگی زوچین حاصل می شود، و مگر نه اینست که این عشق  محبت در سایه لذت جنسی و تمتع فراهم می شود؛

پس لازمه دستیابی به یگانگی و یکدلی و اتحاد ر وح زن و شوهر؛ پایبندی به اخلاق و پاک نگهداشتن دریچه ذهن وجود خود از ورود خاطر اغیار و بیگانگان است.

مجموع «دوخود» وقتی تبدیل به یک «خود» می شود که شخص واقعاً یک علاقه ای به همسر خود
پیدا کند.

پیوندی بالاتر از شهوت است که پایه وحدت زوجین را تشکیل می دهد. آن همان چیزی است که قرآن کریم از آن به نام های «مودت و رحمت» یاد کرده است.

امروز یکی از «خلاء هایی» که در دنیای اروپا و آمریکا وجود دارد خلاء عشق است. در کلمات دانشمندان اروپایی، زیاد این نکته به چشم می خورد که اولین قربانی آزادی و بی بند وباری زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالی است. در جهان امروز هرگز عشقهایی از نوع عشقهای شرقی نمو می کند.

معاشرت های آزاد و بی بند و باری پسران و دختران، ازدواج را به صورتیکه وظیفه و تکلیف و محدودیت درآورده است که باید آن را با توصیه های اخلاقی و یا احیاناً با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد.

تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می کند به محیط خانوادگی و کادرازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می شود اینست که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است.

در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه میدهد و آنها را ملزم می سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت آنان پایان می بخشد.

سیستم روابط آزاد اولاً موجب می شد که پسران تا جائیکه ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سرباز زنند و فقط هنگامیکه نیروی جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف وسستی می نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند داری و احیاناً برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند؛

و ثانیاً پیوند ازدواج های موجود را سست می کند و سبب می گردد به جای اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هریک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت می بیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند.

بعضی ها مانند برتراند راسل پنداشته اند که جلوگیری از معاشرت های آزاد، به خاطر اطمینان نسبت به نسل پاکی است. در صورتیکه مساله؛ تنها پاکی نسل نیست، مساله مهم دیگر ایجاد پاکترین و صمیمی ترین عواطف بین زوجین و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است.

تامین این هدف وقتی ممکن است که زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونی چشم بپوشند، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز درصدد تحریک و جلب توجه کسی جز شوهر خود نباشد، و اصل ممنوعیت هر نوع کامیابی جنسی درغیر کادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم
رعایت گردد.

تعبیر بسیار اساسی که در قرآن از همسر شده است، اینکه  او موجب آرامش خاطر است و هریک از همسران موجب آرامش خاطر یکدیگر میگردند و همسر موافق را موجب آرامش خاطر خوانده اند.

تلقی همسر شایسته، بعنوان خیر دنیا و آخریت و همچنین معرفی او بعنوان یکی از کارگزاران خداوند و اینکه با طلا و نقره نمیتوان او را سنجید و او بسیار والاتر است و اینکه بعد از پذیرش اسلام غنیمتی بالاتر از همسر مسلمانی که مایه انبساط خاطر و مطیع فرمان و نگهبان مال و عرض در غیاب شوهر باشد وجود ندارد، همگی ارزش والای همسر و نقش او را در ایجاد رشد و تکامل روانی مطرح مینمایند، که یقیناً جنبه های معکوس آن میتوانند موجب سیر قهقرائی و یا لااقل زیان و درگیریهای خانوادگی شوند.

با توجه باینکه هریک از زن و مرد، یکدیگر را از اعمال نامشروع حفظ میکنند و مانع بروز این اعمال در جامعه میشوند، زن و مرد هردو در قرآن مجید به لباس تعبیر شده اند (بقره، ۱۸۷). این تعبیر چنین آموزش میدهد که زن و مرد چون لباسی برای یکدیگرند و در ضمن آنکه نقایص انسان، بوسیله لباس از دیگران پوشیده میشوند ولی از خود لباس مستور نمیمانند، زن و شوهر نیز در ضمن آنکه با یکدیگر در
می آمیزند، در مقابل عوامل محیطی یکدیگر را حفظ مینمایند. از این تعبیر چنین دریافت میشود که لباس از هر نظر باید مناسب باشد تا اولاً بتوان بآن لباس نامید، ثانیاً همانطور که لباس فرد را از عوامل مزاحم محیطی باز میدارد، میزان نظرم و رشد فرد، نیز در حفظ لباس موثر است و در حقیقت یک ارتباط دو جانبه است. نامناسب بودن لباس، جنس و رنگ نامطلوب، همه موجب اشکالاتی برای فرد میگردند. بهمین ترتیب نامناسب بودن همسر از جنبه های مختلف ممکن است اختلالات گوناگونی را ایجاد نماید.

معیارهای ازدواج موفق:

ازدواج موفق به عوامل متعدد بستگی دارد. این عوامل قبل از ازدواج باید با نهایت دقت و صحت مورد بررسی و شناسائی قرار گیرند. چنانچه در بررسی و شناخت این معیارها دقت کافی بعمل نیاید، آن ازدواج تعادل روانی زوجین را برهم خواهد زد و اثرات سوء فردی و اجتماعی ببار خواهد آورد. از این رو، ازدواج باید به طور سنجیده و حساب شده صورت پذیرد.

معیارهای ازدواج در زمان ها و فرهنگهای مختلف یکسان نیست و دختران و پسران درجوامع گوناگون براساس رسوم و آداب و سنن خود همسر انتخاب می کنند. یادآوری این نکته حائز اهمیت است که وجود یکسانی درخصوصیات زوجین بیشتر باشد.امکان توافق و تفاهم و سازش و در نتیجه بقاء و پایداری زندگی مشترک بیشتر خواهد بود.

  1. تناسب در تحصیلات: اولاً انسان موجودی برتری طلب و کمال جوست و همواره درصدد ارتقاء و افزایش دانش خود می باشد بنا به فرموده حضرت علی (ع) تمام خوبی ها از علم و دانش و همه فسادها از جهل و بیسوادی نشات می گیرند. از این رو، بالا بودن تحصیلات، فرد را از فساد و تباهی دور نگه می دارد و سعادت و خوشبختی را موجب می گردد.

ثانیاً بین میزان تحصیلات با موقعیت اجتماعی و توان درک و فهم و تجزیه و تحلیل مسائل رابطه مستقیم وجود دارد و هرچه تحصیلات زن و مرد به هم نزدیک تر باشد، ازدواج آنان بیشترین موفقیت خواهد بود و بهتر خواهند توانست با هم ارتباط فکری برقرار کنند و یکدیگر را بشناسند و در زمینه های مختلف زودتر به تفاهم و توافق برسند. یکی از یافته های تحقیق پروین مرادی ثابت (۱۳۷۲) با عنوان «معیارهای ازدواج از دیدگاه دختران و پسران» این است که گرچه داشتن تحصیلات دانشگاهی پیش شرط لازم برای یک ازدواج موفق تلقی نمی شود ولی تحصیلات قدرت تجزیه و تحلیل مسائل مختلف را در دختران و پسران افزایش می دهد.

  1. تناسب در سن: تناسب سنی باعث می گردد که وجوه مشترک بیشتر در زمین های جسمانی، روانی و اجتماعی بین زوجین موجود باشد و موفقیت در زندگی زناشویی افزایش یابد. سن ازدواج زن و مرد در کشورهای مختلف به عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بستگی دارد. یافته هی تحقیقات متعدد موید این نکته است که مناسب ترین سن ازدواج برای پسران ۲۴ـ۲۷ و برای دختران ۲۰ـ۲۲ سالگی است. اختلاف سنی ۴ـ ۷ سال بین مرد و زن (مرد مسن تر از زن) در ازدواج مطلوب است. امروزه عواملی نظیر میل به ادامه تحصیل و کسب تخصص و گذراندن دوره سربازی میانگین سن ازدواج جوانان را افزایش داده است. در جدول شماره ۱ میانگین سن ازدواج زنان و مردان شهری و روستائی و تغییرات آن در سال های ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۵ در ایران نشان داده شده است.

 

جدول شماره ۱ـ سن ازدواج و تغییرات آن از ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۵ در ایران

 

سال کل کشور شهری روستائی
مرد زن مرد زن مرد زن
۱۳۳۵ ۲۴.۹ ۱۹ ۲۵.۷ ۱۸.۵ ۲۴.۴ ۱۷.۹
۱۳۴۵ ۲۵ ۱۸.۴ ۲۵.۶ ۱۹ ۲۴.۴ ۱۷.۹
۱۳۵۵ ۲۴.۱ ۱۹.۷ ۲۵.۱ ۲۰.۲ ۲۲.۷ ۱۹.۱
۱۳۶۵ ۲۳.۶ ۱۹.۸ ۲۴.۲ ۲۰ ۲۲.۶ ۱۹.۶

 

تحقیقی توسط شفیع آبادی تحت عنوان «ملاکهای ازدواج از دیدگاه دانشجویان» در سال ۱۳۷۵
انجام گرفت. براساس یکی از یافته های این پژوهش به نظر ۸۷% مردان مناسبترین سن ازدواج ۲۵ـ۲۰ سالگی است و ۸۲% زنان سن ۲۲ـ۱۹ سالگی را مناسبترین زمان ازدواج پیشنهاد کرده اند.

 

تناسب در عقیده و اخلاق:

هماهنگی عقیدتی و اخلاقی زن و شوهر باعث خوشبختی می گردد و ثبات و پایداری بیشتری در زندگی ایجاد می کند. اگر هریک از زوجین دارای تضاد عقیده مذهبی و دیدگاه متضاد در امور مختلف باشد علاوه بر ایجاد مشکلات بین آنان در شیوه تربیت فرزندان نیز اثر سوء خواهند گذاشت. چنانچه زوجین ازاخلاق حسنه وا یمان برخوردار باشند. به عدالت و آزادگی و تقوی پایبند خواهند بود و با آرامش و صفا و صمیمیت زندگی را سپری خواهند کرد. نتایج پژوهش شفیع آبادی (۱۳۷۵) موید آن است که اولاً ۶۷% مردان و ۴۶.۶% زنان خصیصه «تدین» را به عنوان یک معیار مهم در ازدواج موفق خاطر نشان کرده اند. ثانیاً ۸۱.۶% مردان و ۸۲.۵% زنان خصیصه «صداقت» زوجین در زندگی زناشویی در قبل از ازدواج را یک معیار مهم ازدواج موفق مطرح ساخته اند. خانواده و اطرافیان نزدیک در ایجاد و پرورش این خصوصیات نقش بسزائی دارند. از این رو، برای پی بردن به چگونگی اخلاق و عقاید فرد و یک روش مطمئن بررسی و مطالعه دقیق خانواده و نزدیکان او می باشد.

 

تناسب در تمایلات جنسی:

ارضای میل جنسی یکی از انگیزه های مهم ازدواج و عواملی موثر در موفقیت زندگی زناشویی است.
اگر زوجین در تمایلات جنسی هماهنگ نباشند و یکی از آنان به برقراری رابطه جنسی بسیار راغب باشد و دیگری میل کمتری به انجام آن داشته باشد روابط جنسی آنان لذت بخش و ارضاء کننده نخواهد بود. نارضایتی جنسی که با احساس ناامنی و محرومیت و ناکامی همراه است ریشه اصلی و اساسی بسیاری از مشکلات و اختلافات خانوادگی محسوب می گردد. در ایجاد میل و لذت جنسی عوامل متعدد نقش دارند که توجه به آنها در راهنمایی ازدواج بسیار اهمیت دارد. این عوامل عبارتند از داشتن اطلاعات کافی در زمینه امور جنسی، نداشتن ترس و تعصب و انحرافات جنسی، و توازن در میزان میل جنسی زن و مرد.

تناسب و هماهنگی فکری و عاطفی:

این معیار از عوامل مهم ازدواج موفق است و باید قبل از ازدواج با دقت مورد بررسی و شناسائی قرار گیرد. هرچه توافق فکری و سازگاری عاطفی زوجین در امور زندگی بیشتر باشد میزان همکاری آنان بیشتر خواهد بود. وجود تناسب و هماهنگی فکری و عاطفی بین زوجین موجب می شود که اختلاف کمتری بین آنان بروز کند و چنانچه در مواردی اختلافی پیدا شود به آسانی حل می گردد رشد فکری فعالیتهائی نظیر ادراک و فهم، تشکیل مفاهیم، بررسی معنایی، پیش بینی و استنتاج، هدف یابی و اقدام به حل مسائل را شامل می گردد. همچنین نحوه نگرش فرد به آزادی و زندگی، تعداد فرزندان و نحوه تربیت آنان، و میزان تحصیلات افراد خانواده نشانگر نمونه هایی از طرز تفکر فرد نسبت به امور زندگی هستند. رشد عاطفی به معنی توان و قدرت فرد در کنترل احساسات و عواطف نظیر حسادت، گریه، خشم و محبت است. زن و شوهری که زا رشد عاطفی برخوردار باشند محبت و علاقه خود را به یکدیگر متقابلاً بروز می دهند و به علت توان در کنترل احساسات، مانع بروز اختلافات شدید خانوادگی
می شوند. درجه رشد فکری ـ عاطفی صرفاً به سن تقویمی فرد بستگی ندارد بلکه مجموعه عوامل روانی، اقتصادی و فرهنگی در ایجاد آن نقش دارند. نتیجه پژوهش شفیع آبادی (۱۳۷۵) نشانگر آن است که ۷۹% مردان و ۶۵% زنان گروه تحقیق عامل تناسب فکری در بین زوجین را به عنوان معیار مهمی در موفقیت زندگی زناشویی قلمداد کرده اند.

لازم به یادآوری است که برای یک ازدواج موفق علاوه بر وجود تناسب و هماهنگی زوجین در معیارهای ذکر شده باید عوامل و شرایط دیگری نیز فراهم آید ک به اختصار به برخی از آنها اشاره می شود. گذشت و بردباری و وجود عشق و محبت یکی از شرایط لازم برای ازدواج موفق است. زن و مرد زمانی باگذشت و بردبار خواهند بود که حس «من» بودن را کنار بگذارند و به «ما» شدن بیاندیشند. در این صورت، هرکس فقط به فکرارضای خواسته ها و امیال شخصی خود در زندگی مشترک نخواهد بود بلکه کارها را با همکاری دیگری و با توافق و تفاهم انجام خواهند داد. البته میان عشق و تفاهم رابطه نزدیک وجود دارد. کسی که محبت دارد دیگران را می فهمد و کسی که می فهمد نسبت به دیگران محبت دارد. به نظر رادو (Rado) عشق واکنش هیجانی مستمر نسبت به یک منبع لذت معلوم است و مشخصه آن آرزوی وصال به موضوع عشق است. عشق روابط انسانها را از سطح دوستی ساده و ابتدایی به سمت نزدیک و صمیمیت سوق می دهد.

عوامل زیربنایی زندگی موفق را می توان بدین گونه خلاصه کرد: خوشبختی و هماهنگی والدین، سطح تربیت و پایگاه اجتماعی زن و مرد، انگیزه ازدواج، تناسب سن زن و مرد، توافق والدین در زمینه ازدواج، روابط سالم والدین با فرزند در دوران کودکی، داشتن اطلاعات مناسب و لازم در زمینه امور جنسی، هم نژاد و هم مذهب بودن، آشنائی کافی زوجین در قبل از ازدواج، تناسب جسمی و پختگی روان و اجتماعی زن و مرد. اگر ازدواج بدون بررسی و مطالعه دقیق انجام گیرد و اختلاف بین زن و مرد زیاد باشد مشکلات فردی و اجتماعی فراوانی ببار می آورد و در نهایت می تواند به طلاق بیانجامد.

 

نقش راهنمایی و مشاوره در ازدواج موفق

ازدواج موفق سرچشمه و اساس یک زندگی سالم فردی و اجتماعی است. چنانچه ازدواج با موفقیت همراه باشد نه فقط زوجین بلکه فرزندان نیز از سلامت روانی برخوردار می گردند و احساس آرامش و امنیت می کنند و امیدواری و شعف و شادمانی در آنان بوجود می آید. از این رو، اگر جوانان در امر ازدواج راهنمائی شوند خانواده و در نهایت جامعه از سلامت لازم برخوردار خواهد شد.

امروز دختران و پسران جوان با بهره گیری از خدمات مشاوره ای پیش از ازدواج می توانند با تجهیز هر چه بیشتر خود نسبت به شناخت ویژگیهای خود و همسر آینده و نیز اهمیت و اهداف ازدواج، به این دوره پویا و شکوفا در زندگی خویش با گامهای راسخ تر و آرامش بیشتر گام نهند. در بعد پیشگیری اولیه، مشاوره ازدواج قادر است دختران و پسران جوان را در تشخیص و انتخابهای صحیح در ازدواج و شناخت معیارهایی که تضمین کنندگان زندگی سالم و موفق زناشویی است و نیز تحلیل شرایط جهت یک ازدواج مطلوب یاری دهد.

در پیشگیری ثانویه خدمات مشاوره ای زن و شوهر جوان را به کمک مشاوره در زمینه های گوناگون، حفظ و ابقای زندگی زناشویی را تا حد زیادی تامین می کند. از جمله این زمینه ها مقابله با چالشها و دامهای رفتاری مانند کاهش تقویتها در مورد رفتار، گسترش محرکهای خود ـ تنظیمی و خود ـ کنترلی در ارتباطها و تعاملهای زناشویی، خشنود کردن یکدیگر بدون انتظار از یکدیگر و بالاخره متعهد بودن نسبت به استحکام هر چه بیشتر کانون مقدس زناشویی و بالاخره در پیگیری نهایی، زمانی که زن و شوهر مشکلاتی را تجربه می کنند، خدمات مشاوره ای قادر است نه تنها آنان را در حل مسایل زناشویی خود یاری دهد که در کاهش احتمال وقوع مجدد آن مشکلات نقش دارد.

نکته پایانی این که در مجموع پدیده های اجتماعی، ازدواج پیمان مقدسی است زیرا توافق اهداف، ارزشها و فلسفه زندگی و جهت گیری سیاسی مذهبی و سیستم ارزشی دختر و پسر جوان از عوامل مهم و تضمین کننده موفقیت و کامیابی در آن است.

راهنمائی فعالیتی پویا و مستمر در طول زندگی است که بدان وسیله اطلاعات معتبر و موثق در
زمینه های گوناگون در دوره های مختلف زندگی در اختیار فرد قرار می گیرند. استفاده از راهنمائی موجب می گردد آگاهی فرد فزونی یابد و امکان تصمیم گیری مناسب تر و سنجیده تر فراهم شود و در نتیجه از وقوع مشکلات در آینده پیشگیری گردد. درجه اختیار فرد به میزان شناخت و آگاهی او بستگی دارد و جهل و ناآگاهی از میزان اختیار انسان می کاهد و نیروهای جبری  ناشناخته را بر او حاکم
می سازد. هرچه جهل و ناآگاهی انسان بیشتر باشد عوامل ناشناخته و قهری بیشتر بر او مسلط
می شوند. از سوی دیگر، هرچه اطلاعات ارائه شده کامل تر و جامع تر  و روش های ارائه آن مناسب تر باشد آگاهی فرد بیشتر می شود و امکان تصمیم گیری بهتر و درست تر افزایش می یابد. از طریق راهنمائی ازدواج، فرد توانائی ها و محدودیت هایش را بخوبی می شناسد و از امکانات فردی و محیطی برای گزینش همسر مطلع می شود و با بررسی دقیق آنها تصمیم مناسب و معقول در امر ازدواج اتخاذ
می کند وسعت آگاهی انسان از خود و محیط زندگی، امکان عملکرد صحیح را در مناسبات با دیگر انسان ها برای فرد فراهم می آورد. کلیه افراد بویژه، جوانان به اطلاعات دقیق و گسترده در زمینه های گوناگون از جمله ازدواج نیاز دارند که باید بموقع از جانب افراد آگاه در اختیار آنان قرار گیرد. یک ازدواج متکی بر شناخت صحیح، خطر جدائی و متارکه را کاهش می دهد و احتمال خوشبختی و سعادت را می افزاید.

انتخاب زوج و نظریه های همسرگزینی:

انواع ازدواج را می توان بر اساس روش انتخاب زوج طبقه بندی نمود. در بعضی از ازدواج ها خواستگاری و انتخاب زوج و تصمیم گیری اولیه بیش از آن که توسط زوجین گرفته شود معمولاٌ توسط والدین یا دیگر خویشاوندان اتخاذ می شود. در این شکل از ازدواج، شبکه خانواده گسترده، اغلب حمایت و راهنمایی زوجین را برای سازگاری با موقعیت جدید فراهم  می آورند. در سال اول زندگی زناشویی، غیر معمول نیست که زن جوان برای گفتن کمک به منظور برخورد با مشکلات، سازگاری با خانواده جدید، به خانواده اصلی (اولیه) خود برگردد.

در این بافت فرهنگی، بزرگترهای فامیل اجازه دارند در بحث های (مجادلات) زناشویی مداخله و
راه حل های ممکن را پیشنهاد کنند. روی هم رفته این سیستم ضربه گیر برای کم کردن تنش و فشاری که می تواند به بروز خشونت در خانواده ختم شود (به خصوص زمانی که افراد در وضعیت آسیب پذیری قرار دارند) بسیار با اهمیت است. به هر حال در این روش زوج جوان ازدواج را به عنوان
زمینه ای برای اتحاد در خانواده می شناسد اجازه می دهند که سیستم خویشاوندی منبع مهم حمایت و قدرت را برای آنان فراهم آورند.

در مقابل ازدواج مبتنی بر خواستگاری، ازدواج خودگزینی قرار دارد که در آن انتخاب برعهده زوجین است در این شیوه به زوجین اجازه می دهند با شناخت یکدیگر در مورد ازدواج خود تصمیم بگیرند و از زوج جوان انتظار می رود که خود با تغییرات چرخه زندگی کنار بیایند.

در ایران همانند بسیاری از جوامع سنتی،  نقش والدین بیش از جوامع صنعتی است. خانواده ایرانی
(اعم از سنتی و مدرن) هنوز هم یکی از وظایف و کارکردهای خود را گزینش همسر برای فرزندان خود می داند. با اینحال فرایند ازدواج در ایران تغییرات و تحولات بسیاری یافته است و امروز غیر از روشهای سنتی خواستگاری که براساس نظرات والدین و زمینه مصالح اجتماعی و سعادت زوجین صورت می گیرد، فرآیند ازدواج به نظر می رسد بیشتر دارای ویژگیهای زیر است:

  • همسریابی و گزینش همسر به تدریج از یکدیگر مجزا شده اند. به نظر می رسد در همسریابی جوانان فعالتر و در گزینش و تایید نهایی والدین نقش فعالی دارند.
  • گرایش به آزادی بیشتر جوانان از قیمومیت والدین
  • با وجود کاهش نقش والدین نسبت به گذشته، تاثیر غیر مستقیم نقش آنان در ازدواج جوان به قوت خود پابرجاست.

درباره همسرگزینی و چگونگی انتخاب همسر دیدگاههای گوناگونی از سوی صاحب نظران ارائه شده است. به عقیده صاحبنظران، نظریه های اساسی جامعه شناختی مربوط به همسرگزینی عبارتند از: نظریه مجاورت مکانی (همجواری) یا جاذبه های فضایی، نظریه همسان همسری، نظریه نیازهای شخصیتی مکمل، نظریه تصوری از همسر آرمانی (ایده آل) نظریه تصویری از والدین و زناشویی آن و نظریه مبادله.

 

۱ـ نظریه مجاورت مکانی یا همجواری

رفتار انسانی در یک فضا رخ می دهد و هر نوعت عامل اجتماعی بلحاظ اجتماعی و فضایی دارای یک الگو می باشد بنابراین احتمال اینکه فردی فرد دیگری را بعنوان همسر انتخاب کند در شرایط مساوی بستگی به فاصله محل سکونت آنها از همدیگر دارد. براساس این نظریه در خصوص ازدواج، هرچه افراد بیشتر با همدیگر برخورد و ملاقات داشته باشند فرصت آشنایی و ازدواج آنها بیشتر است فراوانی و میزان تماس آنها بستگی به مجاورت مکانی آنها دارد آن گونه از افراد جامعه که محل زندگی شان به همدیگر نزدیک می باشند و یا در محیط مشترکی به تحصیل مشغول هستند و یا به یک سازمان و باشگاه مشترک تعلق دارند، بیشتر به سمت همدیگر کشیده می شوند. تئوری همجواری معرف اهمیت یک عامل غیر شخصی (عامل جغرافیایی یا اکولاژیک ) در روند همسرگزینی است و ازدواج بیشتر میان کسانی امکان دارد صورت بگیرد فرصت دیدار همدیگر را داشته باشند.

 

۲ـ نظریه همسان همسری:

براساس این نظریه گرایشهایی در امر همسرگزینی وجود دارد که فرد را به سوی انتخاب کسی
می کشاند که همدین و هم نژاد و در هر حال وابسته به گروههای فرهنگی و اجتماعی فرد باشد.
همسانی میان دو فرد نه تنها آنها را به سوی یکدیگر جذب می کند، بلکه پیوند و وصلت ایشان را استوارتر می سازد و ناهمسانی میان دو همسر، سرچشمه تضادها و اختلافات خانوادگی خواهد بود و هرچه همسانی میان دو همسر بیشتر باشد اختلافات آنها کمتر خواهد بود. همسان همسری وهمگونی همسران از ابعاد گوناگون صفات اجتماعی، فرهنگی، دینی و نژادی می تواند قابل توجه باشد گه اهم آنها عبارتند از:

۱ـ همسان همسری از دیدگاه جغرافیایی

۲ـ همسان همسری برمبنای ویژگی های جسمانی مثل نژاد و سن

۳ـ همسان همسری براساس ویژگیهای اجتماعی ـ تحصیلی

(با توجه به وابستگی های گروهی و طبقاتی فرد و مشخصات و سطوح تحصیلات)

۴ـ همسان همسری از نظر امور ذهنی و معنوی در عوامل فرهنگی (و مهمترین آنها عبارتند از همگونی دو همسر از نظر هوش و مذهب)

۵ـ همسان همسری بر مبنای منشها (ویژگی های شخصیتی)

 

۳ـ نظریه نیازهای شخصیتی مکمل:

«نظریه جامع همسرگزینی برحسب نیازهای شخصیتی مکمل و آزمون آن توسط روبرت وینچ و همکاران (۱۹۵۲) وی تدوین شد مفروضات اساسی این مدل به قرار ذیل است:

ـ همه رفتارهای انسانی معطوف به ارضای نیازهاست

ـ نیازهای مهم شخصی در شخصیت سازمان می یابد و به رفتار الگو می دهد.

ـ همه نیازها همیشه آگاهانه نیستند و عده زیادی از مردم از وجود بعضی از نیازهاشان بی خبرند اما این نیازها در ناخود آگاه آنها وجود دارد هرچند ممکن است واقعی هم نباشد.

ـ نیازها  در جریان رشد و تکوین شخصیت آموخته می شوند بنابراین تحت تنظیم هنجاری قرار
می گیرد.

ـ این نیازها باید در هنجارهای کلی درون همسری و برون همسری گروه تجلی یابد. این هنجارها با تعریف محدوده اختیار افراد، به آنها این اجازه را می دهد تا از میان افراد واجد شرایط، همسر خود را انتخاب کنند.

براساس مفروضات مذکور،  می توان به تبیین این مسئله پرداخت که عشق و همسرگزینی به چه نحوی صورت می گیرد. لذا عشق را می توان احساس مثبت وبرخاسته از تحقق ارضای نیازهای عاشق از سوی معشوق و یا احساسی مبتنی بر توقع، امید و یا خیال ارضای آن نیازها از سوی معشوق تعریف نمود.

هرگاه عشق به مثابه یک پیش نیاز مطلوب برای ازدواج تلقی شود، انتخاب همسر براساس نیازهای مکمل صورت می گیرد. فرضیه اصلی این نظریه آن است که در درون مجموعه ای از افراد واجد شرایط، افرادی که الگوی نیازهایشان، ارضای متقابل را تامین نماید همدیگر را بعنوان شریک ازدواج انتخاب می کنند بنابراین انسانها نسبت به کسی عشق می ورزند و او را بعنوان همسر انتخاب می کنند که بیشتر و عده ارضای نیازها را در حداکثر میزان ممکنه بدهد و الگوی نیازهای مزدوجین مکمل خواهد بود نه مشابه.

 

۴ـ نظریه تصوری از همسر آرمانی:

«واژه ایده آل (آرمانی) به منظور بیان تصویری که جوانان از ویژگی های فرد موردنظرشان جهت ازدواج در ذهن خود می سازند به کار می رود در هر جامعه ای به خصوص جوامعی که در ان ازدواج و انتخاب همسر از اهمیت زیادی برخوردار است از جوانان انتظار می رود که وقت قابل ملاحظه ای را به تفکر درباره ترسیم ذهنی ویژگی های همسر مطلوبشان اختصاص دهند. برای بعضی از جوانان این تصویر واضح و روشن است و برای بعضی دیگر مبهم و هاله ای شکل، برخی از آنها نیز نسبت به داشتن یک تصویر ذهنی از همسر مطلوب خود هیچگونه خودآگاهی ندارند اما همانها نیز از روشهای مشابهی در انتخاب همسر استفاده می کنند. ارزش های فرهنگی و نیازهای شخصی دو منبع مهم
شکل گیری این تصور تلقی می شوند. برداشت مردم از صفات شخصی مطلوب در یک همسر ایده آل بخشی از فرهنگ یک گروه است که توسط اعضای جدیدتر آن گروه مورد تقلید قرار می گیرد از سویی دیگر توصیف و تصویر از همسر آرمانی قویاً متاثر از شخصیت افراد می باشد.

۵ـ نظریه تاثیر تصور والدین در روند انتخاب همسر:

«نظریه فوق اساساً برخلاف سایر تئوری ها به تاثیر عوامل ناخودآگاه وغیر محافظه کارانه و انگیزش در روند همسر گزینی تاکید می کند. زیگموند فروید و بطور کلی روانکاوان و روان شناسان براین باورند که انسانها معمولاً به دنبال همسری هستند که آن نوع روابط روان شناختی را که آنها در کودکی تجربه کرده اندتداوم بخشد. عشق اول آدمی متوجه یکی از والدین است و در طول گشودن عقده ادیپ ارضاء و یا سرکوب می گردد. در نوجوانی فرد مجدداً نسبت به کسی عشق می ورزد ولی این بار او بطور ناخودآگاه زوج خود را با توجه به کیفیات و ویژگی های یکی از والدین خود انتخاب می کند مهم آن است که کودک آن گاه، که به بزرگسالی می رسد سعی می کند تا این الگوی مناسبات را همچنان تداوم بخشد و یا آن را در فردی که میخواهد بعنوان همسر خود انتخاب کند، ببیند. پسری امکان دارد عاشق دختری شود که دارای صفات شخصیتی و خلقی مشابه با مادرش باشد و یانسبت به وی همان نوع ارتباطی را حفظ کند که قبلاً بین وی و مادرش وجود داشته است و اگر ارتباط فرد با مادرش در دوره طفولیت رابطه ای رضایت بخش نبوده باشد پسر امکان دارد در جستجوی دختری باشد که دارای ویژگی های کاملاً متفاوتی از مادرش باشد و آن نوع ارتباط را برای او برقرار نماید که وی در زمان کودکیش، آرزوی آن را داشته است.

 

۶ـ نظریه مبادله:

نظریه مبادله مبتنی بر این اساس است که هر فرد با کسی که نسبت به ما پاداش داشته باشد علاقمند بوده و هرکس که ما را مجازات و تنبیه نماید نسبت به او کمتر علاقمند خواهیم بود. بسیاری از اعمال ما در ارتباط با برخی سودها و منافع تفسیر و شکل می گیرد بعنوان مثال منافع ناشی از عشق، آگاهی، امنیت و پاداشهای مادی. هرکدام از افراد در روابط شان بادیگران توجه خاص به پاداش این روابط دارند و بواسطه میزان رضایت و خوشنودی خود نسبت به روابط شان با دیگران، میزان الزام آنها بیشتر می شود و رفتارهای مبادله ای با افرادی صورت می گیرد که در آن ارتباط میزان بالایی از پاداشها کسب شود.

مساله مهم در همسرگزینی این است که چه ملاکها و معیارهایی باید در انتخاب همسر مدنظر قرار گیرد و چه عواملی موجب ازدواج موفق در جوانان می شود. در پژوهشهای مختلف برخورداری از سلامت روان، تطابق عاطفی ـ هیجانی، تشابه در زمینه های مذهبی، فرهنگی، اجتماعی، نژادی و تحصیلی، همسانی در هوش، تعهد، وفاداری، گذشت، عقاید مشترک، دوستی و صمیمیت، برادری و مساوات و اعتماد از مهمترین ملاکها در انتخاب همسر و ازدواج موفق ذکر شده است. محققانی که ازدواج های موفقیت آمیز را مورد مطالعه قرار دادند به حقایقی دست یافتند که نشان می دهد عوامل فوق باعث بقا و تداوم دوستی و مودت بین زن و شوهر می شود. همسری است که در زمنیه های شخصیتی و اجتماعی صفاتی همگون با او داشته باشد. نتایج پژوهش ها  نشان می دهد که زنان بیشتر بر توانایی هایی مردان از جمله سختکوشی، موقعیت اجتماعی، زمینه تحصیلی، شخصیت قابل اطمینان، پختگی، ثبات عاطفی و هوش و مردان بیشتر به زیبایی، جوانی، خانه داری،پاکدامنی و وفاداری زنان اهمیت می دهند.

علیمردانی (۱۳۷۳) در پژوهشی بدست آورد که تفاوتی بین سطح نگرش دختران و پسران دانشجو در مورد این که آیا مراسم خواستگاری می تواند مشکل در راه ازدواج به حساب آید دختران مساله تهیه جهیزیه را سد را ازدواج می دانند. بین دختران و پسران در اهمیت گرایش های مذهبی در برطرف نمودن مشکلات ازدواج تفاوت وجود داشت. دختران بیشتر از پسران به این مساله بها می دادند.
بالا رفتن سن و مشکل شدن ازدواج در گروه های سنی بالاتر و پایین تر اختلاف معنی دار داشت در گروه سنی بالا، افزایش سن، مشکلی در امر ازدواج ذکر شده بود. دختران به مساله افزایش سن زیاد بها
می دادند و نگران آن بودند در حالیکه پسران مسائل اقتصادی را مهم می دانستند و از آن احساس عدم امنیت می کردند. پسران نیز دخالت والدین دختر و سخت گیری های خانواده های خانواده آنها را یکی از موانع ازدواج گزارش نمودند

قدینی (۱۳۷۴) با مقایسه ملاک های ازدواج بین دانشجویان و غیر دانشجویان نشان داد که بین این دو گروه در مورد توافق داشتن، ابراز محبت، دوستی از طرف همسر، احترام متقابل بین زوجین، رضایت از رابطه جنسی، گذشت و فداکاری و صداقت و پاکی همسر تفاوت وجود ندارد. اما بین دانشجو غیر دانشجو در زیبایی ظاهر همسر، توافق بین علائق و سرگرمی هایشان با همسر، داشتن هدف مشترک در زندگی، شناخت و درک نقاط قوت و ضعف یکدیگر و درآمد کافی همسر تفاوت معناداری وجود دارد.

 

 آموزش زوجها و ازدواج:

ناسازگاری پس از ازدواج نه تنها بر کنشهای روانی ـ اجتماعی زن و شوهر بلکه بر رشد و تحول کودکان آن خانواده نیز اثرات سوء بر جا می گذارد به طوریکه ۳۹% نوجوانان بزهکار کانون اصلاح و تربیت ایران متعلق به خانواده های از هم گسیخته بوده است

بنابراین آماده ساختن افراد برای ایفای نقش ها و مسئولیت های خانوادگی امر تازه ای نیست از آنجائیکه انسانها دانش درونی در مورد رشد بشر و زندگی خانوادگی ندارند باید آنرا از جایی بیاموزند. این یادگیریها نه تنها می توانند از بروز آسیبهای درون خانواده پیشگیری کنند بلکه ممکن است سبب ارتقا کیفیت زندگی خانوادگی شوند.

بعضی از این انتقالات دانش تجربی طی رویدادهای طبیعی مانند بلوغ یا طی مراسم و آئین ها رخ می دهند اما اغلب آنها به شکل غیر رسمی در سطح خانواده آموزش داده می شوند به عنوان مثال اعضا خانواده مشارکت و نظارت و در فعالیتها و تعاملات خانواده را به گونه ای غیر مستقیم می آموزند در جوامع نسبتاً ساده و ابتدایی این خانواده قادر به آموزش اعضا در جهت انطباق آنها با تغییرات جدید حادث شده است یعنی به دختر و پسری که می خواهند ازدواج کنند بسیاری از مسئولیتها، نقش ها و رفتارها از طرف خانواده منتقل می شود و نحوه ارتباط با همسر وقتی با خانواده همسر به صورت غیر رسمی آموزش داده می شود اما در جوامع پیشرفته و صنعتی به دلیل تغییرات سریع، پیشرفت تکنولوژی، تغییر نقشها و آموزشهای نسل گذشته ضمن اینکه به آسانی امکان پذیر نیست کافی و مناسب نیز نیست.

این تغییرات اجتماعی سریع و عدم انطباق دانش و مهارتهای لازم می تواند سبب فشار بر افراد خانواده گردیده و در نتیجه موجب گسستگی و یا مشکلات دیگر در خانواده ها شود.

به عقید کرکندال به موزات سنتی شدن و شهری شدن جوامع مشکلات شخصی خانواده ها مانند طلاق، مشاجره، اختلاف نظر بین والدین و فرزندان و یا تغییر در نقش های زناشویی و خانوادگی افزایش یافته و درست به همین دلیل تلاش در جهت تقویت هر چه بیشتر نهاد خانواده از سوی موسسات کاملاً مشهود است.

با گذشت زمان این تلاشها منسجم تر و سازمان یافته تر شده و به پی ریزی حرکتهایی انجامیده است که از جمله این حرکتها می توان به آموزش زندگی خانوادگی، برنامه غنی سازی ازدواج، و …
اشاره کرد.

هدف کلی این حرکتها ایجاد فرصتهای آموزشی، ارتقا سطح کیفی زندگی خانوادگی و کاهش مشکلات اجتماعی خانواده است.

آموزش مهارتهای زندگی از ابعاد مختلفی می تواند مورد توجه قرار گیرد بخش مهمی از این آموزش بر آموزش زوجها به ویژه در جهت سازگاری با یکدیگر، احساس رضایتمندی تمرکز دارد، زیرا تعامل زناشویی سالم علیه فرآیندی خانواده مطلوب است برای زوج هایی که خودشان با هم سازگار نیستند مشکل است که بتوانند والدین با کفایتی باشند.

انسان برای مواجهه با هر مشکل، دچار اضطراب، نگرانی و یا تشویش در تصمیم گیری  می شود و نیاز دارد که از دیگران کمک بخواهد. کمک دهندگان ممکن است بزرگان قوم، دوستان و همسایه ها باشند هیچ کدام از افراد فوق الذکر صلاحیت تخصصی برای چنین کاری ندارند آن که می تواند با استفاده از روشها و متون مشاوره و داشتن صلاحیتهای دیگر به چنین افرادی کمک کند مشاور است .

می دانیم که کانون خانواده بر اساس روابط زن و شوهر شکل می گیرد و استحکام آن نیز به تحکیم روابط آنها بستگی دارد زن و شوهر، قبل از ازدواج هر کدام از باورها، ارزش ها و به طور کلی از نظام شناختی و هیجانی متفاوتی برخوردارند اما با شروع زندگی مشترک ، در عین پاسداری و حفظ هویت مستقل خود می بایست هویت مشترک را شکل دهند که مبتنی بر روابط فردی و شناخت متقابل از یکدیگر می باشد.  تلاش برایجاد این هویت مشترک اساس روابط زن و شوهر را در کانون خانواده شکل می دهد. همان گونه که بیان شد تشکیل هویت مشترک به منزله حذف و یا تضعیف هویت مستقل فردی نیست اما از آنجا که زن و شوهر با یکدیگر ارتباط دائمی دارند و زمان و مکان را در جزئی ترین سطوح آن به طور مشترک تجربه می کنند و در این بستر زمان و مکان، روابط کاملاً جدید و تازه ای را با فرزندان خود بنا می کنند نیازمند سازماندهی به این هویت مشترک و یکپارچگی آن  می باشند.

عنصر مهم در ساخت این هویت مشترک برقراری ارتباط است روابط انسانی و خصوصاً روابط زن و شوهری می بایست مبتنی بر قواعد و اصول باشد و از چهارچوب مشخص پیروی نماید و بر این اساس به طور مستمر و پیگیر تصحیح و تنظیم گردد بدیهی است که نقش کلیدی و اصلی را در برقراری این ارتباط، زن و شوهر برعهده دارند چه کانون خانواده زن و شوهر از دائمی ترین و خصوصی ترین نهادها و روابط انسانی می باشد که ورود به این حریم به این سادگی نیست، ظرافت و گستردگی آن چنان است که محوریت زن و شوهر را برای تنظیم این روابط طلب می کند.

ولی امکان دارد که زن و شوهر در برقراری ارتباط موفق نباشند و به دلایل متعددی انجام این مهم با ناکامی و شکست روبرو گردد و اختلالی در این روابط به وجود می آید دراین زمینه قطعاً بهره گیری از دانش روانشناسان و مشاوران آگاه در امور خانواده ضروری است تا شناخت قواعد و اصول برقراری ارتباط فراهم گردد و از روش های تصحیح و تنظیم برقراری ارتباط آگاهی حاصل گردد.

بیشتر زوج هایی که برای حل مشکلات خود به مراکز مشاوره مراجعه می کنند اقرار می کنند که در برقراری ارتباط با همسر خود مشکل دارند بعضی می گویند ماهیچ وقت با هم حرف نمی زنیم یا ما چیزی نداریم که درباره آن با یکدیگر صحبت کنیم.

اکثر زوج ها در تلاش برای برقراری ارتباط، تجربه ای ناکام کننده داشته اند، زیرا مشکل اول آنها این است که همسران آنها اساساً به گفته های آنها یا گوش نمی کنند یا از گفته های آنها تعبیر و برداشت غلط می کند بعضی زوج ها دائماً درگیر جر و بحث هایی هستند که  می تواند به افزایش خصومت منجر شود و هیچ نتیجه مثبتی هم نداشته باشد. در بعضی موارد ممکن است یکی از طرفین احساس کند که طرف دیگر دائماً مشغول انتقال پیام های منفی و آسیب رساننده است که این پیام ها به تصویر ذهنی از خود و اعتماد به نفس فرد صدمه می رساند بدیهی است که هر زن یا شوهری خواهان ابراز احساسات مثبت و تظاهرات عاشقانه به طرف دیگر است و متقابلاً نیاز به پذیرش طرف مقابل دارد، تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهد و حس امنیت و صلح را همراه خود تجربه کند.

بسیاری از زنان و شوهران بر این باور غلط و تصور غیر منطقی هستند که هیچ مشکل ارتباطی با یکدیگر ندارند به عقیده آنها عشق و ارتباط جادوئی ناشی از آن قادر است درک و تفاهم متقابل ایجاد نماید یعنی عشق، میان عشاق به طور خودکار به درک کامل نیازها، احساسات و شناخت می گردد. تحت تاثیر این باور می گویند « او باید بداند من چه احساسی دارم» یا «اگر او مرا دوست دارد دیگر من نباید به او بگویم از چه چیزی خوشحال یا ناراحت می شوم» آنها از درک اینکه برقراری ارتباط فرآیند پیچیده ای است و منحصر به ارسال و دریافت پیام نمی شود غافل اند ارتباط بین زن و شوهر دارای اهداف ویژه ای است که به طور واضح و صریح مشخص می کند هریک از طرفین چه انتظاراتی از طرف دیگردارند و در ارتباط و رفتار آنها امور قابل قبول و غیر قابل قبول کدامند. این فرآیندی است که از طریق آن شرکای زندگی می آموزند چه چیزی باعث افزایش تعهد و پیوند میان آنها و چه چیزی باعث ایجاد احساس بیگانگی می شود از طریق برقراری ارتباط موثر اعتمادشکل می گیرد.علاقه متقابل به وجود می آید و نیازهای اساسی عاطفی ارضا می شود. متاسفانه هنوز بسیاری از زن و شوهرها درک نکرده اند که برقراری ارتباط صمیمانه یک هنر  و مستلزم تلاش و کار فراوان است.

حتی اگر زن یا شوهری بخواهد از برقرار ارتباط در جهت بهبود زندگی زناشویی خود استفاده کند ممکن است نداند چگونه می تواند شیوه های ارتباطی خود را اصلاح کند.

با توجه به آنچه گذشت پر واضح است که آموزش به زوجهای جوان جهت ایجاد سازگاری در زندگی آینده از اهمیت بسزایی برخوردار است چه اینکه آموزشهایی نه تنها به شناخت صحیح افراد از یکدیگر منجر شود بلکه در تدوین، طراحی و برنامه ریزی آینده جهت تعیین اهداف و مسیر زندگی موثر است.

آنچه در فرآیند آموزش شناخت افراد از یکدیگر و ایجاد تفاهم و سازگاری از حساسیت بالایی برخوردار است تعیین و تبیین ویژگیهای شخصیتی زوجین و تفهیم عقاید، نگرشها، عادات ورفتارهایی است که در تعاملات دو جانبه تاثیر گذار است این حساسیت به دو دلیل ایجاد  می شود:

۱ـ زوجین در ابتدای زندگی به ندرت به تفاوتها و تعارضات پنهان توجه دارند و اکثر تعاملات آنها با توافق و سازش های آنها به دلیل جو عاطفی حاکم بر رابطه ایجاد می شود.

۲ـ به دلیل ناچیز دانستن تفاوتهای رفتاری این اعتقاد وجود دارد که چنین مسائلی بدون تامل و بررسی در زندگی آینده قابل حل خواهد بود اما چنین عقاید و رفتارهای پنهانی هر چند کوچک باشند چنانچه پس از ازدواج شناخته شوند تاثیرات روانی منفی خواهند داشت که به نام تعارضات اکتشافی بروز
می کنند.

بنابراین ایجاد شرایط مناسب و مطلوب جهت تعیین تفاوتها، نگرش ها و عقاید دو فرد توسط خود آنان از اهداف بسیار مهم آموزش زوجهای جوان بشمار می آید که در دوره های آموزشی برگزار شده توسط این موسسات با حفظ حرمت افراد و شرایط امانتداری به انجام رسیده و نتایج مثبت آن را
می توان در تحقیقات مختلف داخلی و خارجی مشاهده کرد.

 

همسان گزینی و اهداف آن:

در جامعه اسلامی، مردم مسلمانی که اصول اساسی را پذیرفته و خود را موظف بانجام دستورات اسلامی میدانند، هم سطح و هم وزن در ازدواج تلقی شده اند. پیشوایان اسلام آنها را همسان «کفو» یکدیگر تلقی نموده اند و معیارهای نژادی، قومی و اقتصادی را تحت الشعاع آن قرار داده و بر یکسان بودن مردم با ایمان تاکید مینمایند. چنین آموزش می دهند که در امر ازدواج در صورت اعتقاد به اسلام و پاکدامنی و قدرت بردادن مخارج، مردم با ایمان همسان هستند.

در دستورات اسلامی در مورد انتخاب همسر، تنها بر جنبه های مذهبی و اخلاقی تاکید نشده است، بلکه در مورد عواملی که سلامتی فرد و جنین آینده و حتی میزان دستیبای به لذت را دراو افزایش میدهد از جمله مواردی مثل داشتن قد متوسط (نه خیلی بلند و نه کوتاه) چهارشانه بودن، قوزک برآمده و گوشت آلود، سرین بزرگ نیز در دستورات اسلامی موردتوجه قرار گرفته اند. همچنین دستورالعمل زیر توسط پیامبر اسلام (در مورد زنها) صادر گردیده است.

بهترین زنان شما، زنانی هستند که قدرت زایمانهای متعدد داشته باشند. مهربان، عفیف و در خانواده خویش مورد احترام و در مقابل شوهر متواضع باشد. برای شوهر خویش زینت نماید و در مقابل دیگران موقر و خوددار باشد. حرف شوهر را بشنود و دستورات او را گردن نهد بهنگام خلوت با او هرکار را که مورد علاقه شوهر باشد، انجام دهد و ولخرج نباشد. بعد اضافه مینمایند که بدترین زنان، زنانی هستند که در خانواده خویش بی مقدار و در مقابل شوهر سرکش باشد، در غیاب شوهر از زینت ناجور خودابائی ندارد در مقابل شوهرش خوددار است و نسبت باو حرف شنوی ندارد و دستوراتش را انجام نمیدهد و در موقع خلوت، تمایلات اورا برنمیاورد و مانند مرکبی سرکش است که عذری از شوهر نپذیرد و خطائی از او نبخشد.

ایجاد تسهیلات برای ازدواج و از بین بردن موانع موجود، کمک به جوانان مجرد برای ازدواج از عبادات تلقی گردیده بآنها که در این راه اقدام نمایند رحمت خدا بشارت داده شده است.

در مرحله خواستگاری نیز توصیه شده است تا مرد، زن را با لباس نازک ببیند و بموی او نظر افکند البته در تمام این موارد، تنها بمنظور اطلاع از وضع همسر باید اقدام نماید و قصد لذت بردن نداشته باشد.

پیامبر اسلام (ص) به یکی از مسلمانان که زنی را خواستگاری کرده بود، چنین فرمود،

ـ اگر قبلاً او را میدیدی، امید سازش و توافق و دوام ازدواج بیشتر بود. (وسائل الشیعه، جلد ۱۴ صفحه ۱۶)

ـ بهترین میانجیگریها، وساطت درامر ازدواج است تا خدا میان دو تن ارتباط دهد. (تهذیب جلد دوم صفحه ۲۲۷ وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۲۷).

ـ کسی که جوان بی همسری را بهمسر رساند روز قیامت خدا باو نظر رحمت کند . (فروع کافی جلد دوم صفحه ۵، سائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۲۶).

درهمین مورد پیامبر اسلام هشدار میدهد. اگر دختران را شوهر ندهید، فتنه و فساد بزرگی در زمین
پیدا شود. (وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۵۱)

دوشیزدگان مانند میوه های چسبیده بدرختند اگر میوه برسد و چیده نشود، آفتاب آنرا خراب کند و باد آنرا بپراکند. همچنین دوشیزدگان چون بحد بلوغ رسند، دوائی جز شوهر ندارند درغیر اینصورت اعتمادی نیست که فاسد نشوند زیرا آنها هم بشرند. (تهذیب جلد دوم صفحه ۶۲۲، وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه ۳۹)

 

 

همسان گزینی چیست؟

همسان گزینی یک روش علمی و کاربردی است که برای ساماندهی و تسهیل ازدواج جوانان و آگاهسازی آنان در زمینه های زیر اجرا می شود:

۱ـ تشویق ازدواج آگاهانه با استفاده از اصول بهداشت روانی و رعایت مسایل شرعی، همراه با حفظ منزلت خانواده ها و توجه به خواسته های جوانان.

۲ـ آموزش نحوه تشخیص همسر مناسب هر فرد بر مبنای روشهای علمی و شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران امروز.

۳ـ تعیین میزان تفاهم و تناسب اخلاقی، رفتاری و شخصیتی طرفین در زمان انتخاب و ازدواج.

۴ـ افزایش شناخت دختران و پسران از یکدیگر در۳۴ عامل اصلی برای ازدواج موفق و پایدار.

۵ـ پیش بینی زمینه مشکلات زندگی مشترک با فرد موردنظر و اطلاع از راه حلها.

۶ـ ارائه آموزشهای موردنیاز زوجهای جوان (مهارتهای حل مسئله، روشهای تغییررفتار و تغییر شناخت، ارتباط موثر) و افزایش تفاهم در سالهای اولیه.

۷ـ افزایش شانس ازدواج جوانان و معرفی افراد مناسب بر اساس روش همسان گزینی.

 

مراحل و نحوه اجرای همسان گزینی:

مرحله ۱ـ تکمیل پرسشنامه درخواست عضویت (فرمهای ویژه آقایان و خانمها)، انجام مشاوره های اولیه توسط متخصصین و پذیرش متقاضیان

مرحله ۲ـ بررسی درخواست متقاضیان توسط کارشناسان و تکمیل دفترچه گفتگوی ازدواج (فرمهای ویژه آقایان و خانمها)

مرحله ۳ـ اجرای تست همسان گزینی ـ  فرم خودارزیابی (شناخت خصوصیات فردی ـ خانوادگی، ابعاد رفتاری و ویژگیهای شخصیتی) و ارائه نتایج آن

مرحله ۴ـ بررسی مجموع مشخصات متقاضی، محتویات دفترچه گفتگوی ازدواج و نتایج تست
همسان گزینی جهت مقایسه ویژگیهای اعضای همسان گزینی و معرفی گزینه های متناسب

مرحله ۵ـ دریافت نظر متقاضیان و خانواده و برگزاری جلسه مشترک مشاوره در موارد مثبت

مرحله ۶ـ اجرای مراحل مرسوم توسط خانواده ها (خواستگاری و آشنایی خانواده ها)

مرحله ۷ـ ارائه آموزشهای مهارتهای اساسی زندگی مشترک

مرحله ۸ـ پیگیری وضعیت سازگاری زوجین و ارائه مشاوره ها و راهنمایی های لازم در موارد نیاز

 

X
X